پیش نوشت : این نوشته مال سه روز پیشه
درست بعد دو سال !!!
بعد دو سال پیداش شده و منو یاد همه ظلم هایی که در حقم کرده بود انداخت و چه پرروئه که توقع داره همه اونا رو ببخشم .
نمی دونم اینجا هم از اون روزها نوشتم یا نه؟ روزهایی که عذابم دادن. روزهایی که به قول گل نساء خانوم به شب مربا پزون ختم شد (که همین روزها سالگردشه که باعث بستن وبلاگ قبلیم و کوچم به اینجا شد). روزهایی که صادقانه با همه دوستام رفتار کردم ولی شرایط جوری تنظیم شده بود که درمورد من چیز دیگه ای رو نشون می داد . روزهایی که انگشت اتهام به سمتم بود و من همه چیزو واگذار کردم به خدا و شبانه روز گریه میکردم از شرائطی که پیش اومده و هیچکی نمیتونست آرومم کنه . خدا خدا می کردم و از اینکه خدا منو یادش رفته بود گله می کردم ...
روزهایی خیلی سخت ...
روزهایی که با یادآوریشون دیشب خواب به چشمام نیومد...
اون زمان که داشت اونطوری بهم ظلم می شد به فکر این نبودی که یه روزی باید برگردی ازم حلالیت بخوای ؟ اونقدر سیاه بودی که فقط و فقط خودتو می دیدی ! حتی کسایی رو که قصد کمک بهت داشتن رو هم سیاه می دیدی و سیاه کردی !
تو لیاقت نداشتی!
لیاقت لطف هیچکی رو نداری !
لیاقت یکرنگ بودن بقیه و کمک در حل مشکلت رو هم نداشتی !
ما چند نفر رو بگو که بسیج شده بودیم که مشکلات تو رو حل کنیم تا وضعیتت از اینی که هست بدتر نشه ...
تو پست بودی!!!
تو لیاقت بخشش منو هم نداری !!!
دورانی که من به خاط مهربوینم چشمم رو به همه بدی های بقیهمی بستم گذشت !
دوران دل رحم بودن من که به هر کی می دیدم مشکلی داره بی هیچ چشمداشتی کمک میکردم گذشت .
الآن یه دیوار کشیدم دور خودمو هیچکی رو به حریمم راه نمی دم! حتی صمیمی ترین دوستامو!
هدفت چی بود ؟! میخواستی غصه های این چند ساله که روی دوشم بودن اینجوری باشون یه دفعه کمرمو خم کنه ؟!
خدایا!!! چه صبری به من دادی !!! باورم نمی شه!!! هیچکی باورش نمی شه و نمی شد من اون سختی ها رو پشت سر بذارم !
خدایا من که ازش نگذشتم تو هم ازش نگذر !!! حداقل به خاطر اشکایی که الآن با یادآوری اون سختی ها دارم می ریزم نبخشش!!!
هر چقدر هم بهم بگی که ببخشمت و اینکه الآن قدر زحمتا و کمک های منو می دونی و... نمی بخشمت!!! تو رفتی توی لیست سیاه ! لیستی که تعداد افرادش معدودن ! ولی بدترین حس وجودمو نسبت بهشون دارم !!! برا همین جوابتو نمی دم ، چون هیچ جمله ای پیدا نمیکنم که عمق نفرت و انزجارمو نسبت بهت نشون بدم! و می دونم هرچی هم بگم باز هم افسوس میخورم که کم گفته م ، پس هیچی نمیگم !!! از تو هم خواهش میکنم دست از سرم بردار!!! می فهمی ؟ مگه خودت نمیگی نمی خوای آرامشمو به هم بزنی ! پس برو گم شو!!!
پ.ن: کاش خواهر خانوم ایجا بود تا باهاش درددل کنم .کاش یه نفر بود ، شاعره محرتم ، همزاد، ندا ، اِلی، اِلی توتی و هرکس دیگه ... فقط به یه نفر نیاز دارم باهاش درددل کنم وگرنه از غصه می تِرکم
پ.ن: در معایناتی که از چشمم به عمل آمد مشخص شد که نیاز به یک عمل لیزر پیش از عمل اصلی اصلاح دیدم دارم. 
امروز هم به قول مامان شده بودم موش آزمایشگاهی رزیدنتامون تا وقتی مردمک م دایلِیت(گشاد)ه بیان و رتین(شبکیه) منو ببینن یه چیز جدید یاد بگیرن ! خب ما مخلص پیشرفت علم هستیم دیگه !!!
یکی از رزیدنتامون هم امروز اومد خیالمو راحت کرد که خودش هم اون لیزر شبکیه رو کرده و هم پی آرکِی و هیچ مشکلی هم نداره و راحت هم داره چشم می خونه ! آی بدم میاد از این آدمایی که ته دل آدمو خالی می کنن! (امروز 5 نفر همه هم رزیدنت!!! بهم گفتن لیزیک نکن!!!)

میان نوشت : این نوشته مال امروزه.
نمی دونم درسته یا نه ؟ ولی بهش فرصت دادم تا اونم توجیه خودش رو برای تمام اتفاقات بیاره. راستشو بخواین دلم خیلی براش سوخت . اگه من اشتباه کرده باشم چی ؟ اگه تو این گیر و دار اونجوری که میگه مظلوم واقع شده باشه چی ؟ در برابر این همه التماس و طلب حلالیت نمی تونم مقاومت کنم . دارم تلاش میکنم تا جایی که می تونم عاقل باشم و دلم برا هیچکی نسوزه .
اگه اشتباه کرده باشم بی تقصیرم . همه می دونن بی تقصیرم ! همه می دونن مظلوم این ماجرا من بودم !
خدایا چیکار می کنی ؟
چرا بعد این همه مدت یه زخم کهنه باید سر باز کنه ؟
خدایا من باید چیکار کنم ؟ با گله هام خودمو خالی کنم و یا سکوت کنم و نذارم یه نفر دیگه اوضاعش بدتر از اینی که هست بشه ؟
پ.ن : گفتم باید یه عمل لیزر روی چشمم بشه؟ یادتونه اونکه انجام شد و خیلی هم درد داشت . فقط یه بیحسی موضعی ریختن توی چشمم و بعدم که هرکاری دلشون خواست با چشم بیچاره من کردن ! دکتره همچین اَپلیکاتورو (یهچیزی مثل گوش پاک کن منتا چوبی!) فرو می کرد دور چشمم تا چشمم بالا باید و بتونه لیزر کنه!
حال بدترین خبر :با اجازه بزرگترا "پی آر کِی مُلغاااااااااااااا" 
با اجازه تون ضخامت قرنیه جوابگوی عمل نیست ! به قول خانوم دکتر ن (که اونم شماره چشمش مثل منه و در جریان جزء به جزء عمل من هست!! ،همونی که شده بودمموش ازمایشگاهیش) کلکسیونی هستم در نوعخودم . البته اینم بگم که اکثر آدما از این مشکلات دارن ولی من چون معاینه کامل شدم همه شو کشف کردم 
می گن شکست عشقی سخته ، ما که عشقش رو تجربه نکردیم چه برسه به شکستشو ،
ولی ما یه عشقی در زندگی مان داشتیم و اون هم به قول دکتر رزیدنت محبوب ما این بود که می خواستیم "عینک فری(free)" (بدون عینک) بشیم که اون هم قسمت نبود . باور کنین وقتی شنیدم حیف که چشمام براش ضرر داشت وگرنه همون جا می نشستم زار می زدم!!! به خدا خیلی شکست بدیه!!! انگار با سرد ریخته باشن روی سرت ! چند ثانیه طول کشید تا حرف دکتر که فوق قرنیه بودو فهمیدم! 
امروز به اون آقای اوپتومتریست توی بیمارستان گفتم امکانش هست که دستگاه ضخامت قرنیه مو کم نشون داده باشه ؟ گفت احتمالش خیلی کمه ، ولی گفت بیا برای اطمینان تکرار کنیم .
دعا کنین ...

اگه من چشمام مثل آدم !!! بود یه همچین شبی داشتم خودمو برای عمل فردا آماده می کردم !
اگه کاملا مُلغا بشه می رم لنز میگیرم ! منو بگو که 6 ماهه به خاطر پی آرکی لنز نذاشتم ! زِهی خیال باطل!...
این روزا خیلی به هم ریخته م. دعا کنین برام که رفتار درستی داشته باشم .
مامان که دیروز می گه "چیه ؟ تو چرا این روزا به همه چیز گیر میدی ؟" خبر نداره که دخترش چه حالی داره ...
این داداش کوچیکه هم که مامان رفته بابای بیچاره رو گیر اورده هِی امر و نهی میکنه . شیطونه میگه ...
می بینین ؟ اصلا اعصاب ندارم!!! حالا با این اعصاب چطوری درس بخونم ؟
ای خدااااااااااااا...
مامان هم رفته شهرستان محل ادامه تحصیلش! 
چقدر من حرف زدم!!! ولی باورکنین خیلی حرفام توی دلم مونده چون نمی تونم اینجا بنویسمشون . خواهش میکنم در مورد جزئیات هیچ نپرسین چون شرمنده تون می شم....
